ناصر الدين بيضاوى
20
نظام التواريخ ( فارسى )
آن چوب را به فال داشتند و « درفش كاويان » « 1 » لقب كردند و مرصع گردانيدند . و افريدون آهنگ عاديان كرد و ايشان را متفرق گردانيد و بر مملكت ايشان مستولى گشت ، و عزم ديگر مواضع كرد و اكثر معمورهء عالم بگشود و تمامت رعيت را در ظل رأفت و معدلت بداشت ، و جمله را به پسران سهگانه تفويض كرد : روم و مغرب « 2 » به سلم داد ، تركستان و چين « 3 » به تور داد ، و فارس و عراق و خراسان [ و قهستان ] « 4 » به ايرج به سبب آنكه او را دوستر داشتى . پس ايشان هردو متفق شدند و ايرج را بكشتند . بعد از مدتى منوچهر كه از نژاد ايرج بود برفت و خون جد از ايشان بخواست . پس عمر افريدون سپرى شد . مدت ملكش پانصد سال بود . منوچهر [ بن ميشخوريار ] « 5 » جمعى گويند دخترزادهء ايرج بود ، و جمعى گويند پسرزاده . چون افريدون درگذشت منوچهر به حكم ولى عهدى به پادشاهى بنشست و به هر [ اقليمى پادشاهى و به هر ] « 6 » ديهى دهقانى گماشت ، و نهر فرات را حفر كرد و آب به عراق آورد و بوستانها بساخت و انواع اشجار و رياحين از بيشهها و كوهها بدانجا نقل كرد و به عمارت عالم مشغول شد . و ايام دولتش به شصت رسيد . و در آن ايام افراسياب « 7 » از نسل تور آهنگ او كرد با لشكر عظيم ، منوچهر از وى بگريخت و به طبرستان رفت . افراسياب از پى وى نتوانست رفت . پس
--> نسخهها ندارند . و آن روز را كه بر او مستولى شد مهرجان نام نهاد جهت آنكه در عهد ضحاك ، از ظلم او ، حكام را مهر بر جان رعيت نبود ( تاريخ گزيده ، ص 83 ، فارسنامهء ابن بلخى ، ص 114 ) . ( 1 ) - ج و س : « كابيان » ، ب : « كابيانى » ، د ندارد . ( 2 ) - الف : « عرب » . ( 3 ) - د : « تركستان و چين و توران زمين » . ( 4 ) - الف و س ندارند ، فارسنامه ابن بلخى : « عراق و خراسان با هندوستان » ( ص 116 ) . ( 5 ) - فقط در ج و گ . در د : « منوچهر بن ايرج » . ( 6 ) - الف ندارد . چاپى : « و به هر كشورى پادشاهى و به هر درى مهترى » . ( 7 ) - د : « افراسياب بن پشنگ » .